اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد
....بانوی من! آمده ام تا گوشه ای از اینهمه غربت را حکایت کنم.....آمده ام دفتری از این مثنوی بی انتهایمظلومیت آل الله را ورق بزنم.....
اما بانو...به من بگویید از کجا آغاز کنم....به من بگویید از کدام یک بگویم....از حضورتان ،غربت دوران حضورتان بگویم یا حکایت خانه ی علی (ع) را بعداز فراق یاس کبود بازگو کنم؟!؟!
بانو....به من بگویید...به من بگویید باید از کجا شروع کنم؟!؟!؟ از صدر اسلام بگویم و همراهی دختری خردسال با پدر، در نبود مادر،یا از پاهای زخمی پدر و طبیبی دختر؟!؟!؟
از روزهای هجرت سخن به میان آورم یا از بعداز آن؟!؟! از درد های پدر بگویم یا از قلب شعله ور مادرِ پدر؟!!؟
از اوج شکوفایی اسلام بگویم وبازهم مظلومیت؟!؟!؟ از درد های بی پایان کدام دوره از زندگی تان سخن به میان آورم؟!؟!
از روز وصلت شما با مولا علی (ع) بگویم و از مهریه و جهاز ساده ،یا از لباس عروس بگویم و پاره ی تن پیامبر؟!؟!؟
از آبی بگویم که مهر شما بود و برفرزندانتان حرام شد ؟!!؟ از شبیه بودن زینب (س) به مادر و دردهایش ؟!؟!؟
از غدیر بگویم یا از سقیفه؟!؟!؟ از واپسین روزهای عمر پدری بگویم که عزیز خدا و پیامبر اسلام بود یا از روزی بگویم که حتی نگذاشتند پیامبر وصیت کند و از حق علی (ع) بگوید؟!؟!؟ از پدری بگویم که در موقع وصیت نعوذ بالله دیوانه اش پنداشتند؟!؟!
از فدک غصب شده بگویم یا از مدعیانی که اداعاهایشان تمامی نداشت ؟!؟!
اشک هایتان را در شبانه روز مدینه روایت کنم یا از آن مسیر طولانی بگویم که بانوی خانه ی مولا طی میکرد تا کسی صدای مویه ها وگریه هایش را در فراق پدر، نشنود؟!؟!؟
از بی مهری مردمی بگویم که روزی همراه رسول الله (ص) بودند و بعداز او پشت به خاندان نبوت کردند؟!؟ از صدای اذان موذنی بگویم که بعداز پیامبر دیگر شنیده نشد ؟!؟!؟
نگاه لرزان امام حسن (ع) را در کوچه های بنی هاشم ،در هنگام سیلی خوردن مادر را به تصویر بکشم یا از بازوی کبود بگویم ؟!؟!
از صدای محزونی بگویم که التماستان میکرد مادر بلند شو تا خانه چیزی نمانده ؟!؟! یا از غربت همسری که در خانه شاهد حجاب همسر بود؟!؟!
از سینه ی سپر کرده و غیرت به جوش آمده تان بگویم در برابر ولایت ،یا از بی غیرتی مردانی که پشت امام بعداز رسول (ص) را خالی کردند و حتی به همین هم اکتفا نکردند؟!؟!
از قنفذی بگویم که پشت دربی که جای بوسه های پیامبر بود رجز میخواند و تهدید میکرد ؟!؟! یا از فاطمه ی پیامبری بگویم که مردانه پای ولایت و وصیت رسول (ص) مانده بود؟!؟!
از سکوت محسن در شکم مادر بگویم که با صدای میخ شکست ؟!؟!یا از ندای لبیک غنچه ی نشکفته ای بگویم که که حمایت خود را از ولایت اعلام کرد و در غربت و مظلویمت مادر شریک شد ؟!؟!؟
از بال های بسته ی کبوتری بگویم که آشیانش غرق در آتش بود یا از کبوتری که بال هایش را پشت درب های آتشین شکستند؟!؟؟1
از سکوت و تنهایی خانه ی علی (ع) در فراق عطر یاس بگویم یا از دختری که هنوز خانه دار شدن برایش بسیار زود بود؟!؟!؟
از خانه نشینی وصی رسول خدا بگویم یا از جسارت هایی که تمامی نداشت؟!؟!؟
بانو به من بگویید ...... این ها همه گوشه ای از دردهای شما و اهل بیت رسول الله (ص) است....
به من بگویید ....میخواهم از اینهمه غربت و مظلومیت به غربت فرزندتان در پشت پرده ها برسم .....
میخواهم بگویم این همه شیعه و بازهم غربت.....این همه مرد و بازهم نبودن حتی 313 مرد واقعی....این همه ادعای شیعگی که فقط ادعاست.....
میخواهم از دعای شما بگویم برای ظهور هرچه زودتر او و از گناهان ما و چاه هایی که سر راه ظهورشان کنده ایم.....
میخواهم بگویم این غربت از کجا تا کجا کشیده شده است.....
بانوی من! یا بنت رسول الله (ص) سند شیعگی ام را آورده ام تا ببینید چقدر می ارزد؟!؟!
اصلا می ارزد؟!؟!
اشعی لنا یا مولاتنا یا فاطمه الزهرا(س)
آقای من!مولای غریب وتنهای من....چقدر سخت است که تو مارا ببینی وما تورا نه.....چقدر سخت است پدر داشته و باشی و مثل یتیم ها نگاهت کنند.....چقدر سخت است بدانی سرپناه داری اما ندانی کجا....
مولاجان! سختی ها بیشتر برای شماست....دردها بیشتر برای شماست .....تنهایی ها بیشتر برای شماست .....رنج ها بیشتر برای شماست....
.......و دراین تنهایی ها سهم بعضی از ما فقط شعار دادن است.....ابراز نیاز کردن است....اما شما خود میدانی چقدر از حرف هایمان واقعی ست...واقعا نیاز است....شما خود میدانی چقدر تشنگی مان تشنگی ست....
آنقدر حرفهایمان با شعار همراه شده که خود نیز تکلیف خود را نمیدانیم....
تو خود میدانی یوسف فاطمه! چقدر شرمنده ات هستیم وخود نمیدانیم....
امام عصر(عج) ضامن ما پیش خداست و این ضامن...این پدر مهربان چقدر ضمانتمان را کرده است به این امید که او برمیگردد اما......واقعا چقدر به سوی او برگشته ایم و میهمان آغوش همیشه باز حضرتش گشته ایم....
چقدر او منتظر ما بوده است و ما گفته ایم منتظر اوییم.......
استادی داشتیم که میگفت: امام عصر (عج) مثل یک پدر ....مثل یک ضامن پشت تک تک شیعیانش بوده
است و خواهد بود.........اگر واجبی از هریک از آنان ترک شده،اگر خطایی از هریک از آنان سرزده،اگر
واگرواگرها از این شیعه،از این محب سرزده او ضمانت کرده است محبش را نزد پروردگار....بارها وبارها
ضمانت کرده است به این امید که او متوجه میشود و بازمیگردد....
ولی ما....من....هربار با گردنی کلفت تر و زبانی دراز تر به کارهای خود ادامه داده ایم بدون اینکه حتی
لحظه ای از ذهنمان عبور کند کسی دارد تقاص کارهای مارا پس میدهد و او کسی است که آسمان
به دلیل وجود او سرجای خود است وبرزمین فرود نمی آید.....او کسی است که اختیار کائنات همه در
دست مبارک اوست....او پسر فاطمه (س) است....پسر مولا علی (ع) است....پسر رسول الله (ص)
است......منتقم خون جدش حسین(ع) است.....او منتظر است که ما برگردیم تا بیاید......اما...با
کارهایمان چنین شخصیتی را گرفتار کرده ایم....قرار است بیاید و انتقام پهلوی شکسته مادرش
،انتقام فرق شکافته پدرش، انتقام خون های به ناحق ریخته ی جدش حسین (ع) وعموی بزرگوارش
قمر منیر بنی هاشم (ع) وتمامی شهدا را بگیرد اما به خاطر کردار ما....هی به عقب می افتد....
هیبه عقب می افتد....
حالا...خدایی او منتظر ماست یا ما منتظر او.؟!؟!؟.....هنوز به این نتیجه نرسیده ایم که:
او منتظر ماست که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم(؟؟؟؟)
جد بزرگوارش مولای متقیان حضرت علی (ع) در توصیف عمق غربت و مظلومیّت فرزند خود فرمودند:
((صاحب هذا الامر الشَّرید الطَّرید الفریدالوحید....))1
(امام) عهده دار امر (نجات انسانها) همان رانده ی آواره ی بی کس تنهاست....
واین یعنی وای برما....وای برما با این همه شعار و شعار وشعار.....
وای برما با این همه حرف....که فقط حرف است.....
چه کار کرده ایم برای این رانده ی آواره ی بی کس تنها که پدر خودماست!!!! به خدا قسم یکی از این هزار ها را با خانواده ی خود کرده بودیم طردمان کرده بودند وصد درجه بدتر ....
اما او هنوز با آغوش با منتظر بازگشت ماست.....
بیاییم کمی به گذشته وکرده هایمان فقط بنگریم....
اگر نگاه کردیم ...درست نگاه کردیم ،مطمئنا گام های بعدی بازگشت به آغوش اوست.....
....و انشالله ،انشالله دیدن لبخندش .....
در این واپسین روزهای سال90 ......
.......هیچ....فقط یادش کنیم!!!
1-بحارالانوار51:120. آشتی با امام عصر (عج).دکتر علی هراتیان
پ.ن: کمی به روایت ذکر شده بیندیشیم...خداییش خیلیه...خیلی...
سلسه مباحث ولایت فقیه بعداز عید ادامه خواهد داشت.....
همسنگران گرامی سلام:
همانطور که گفته شد درنظر داشتیم به دلیل مطول بودن مطالب بحث اثبات ولایت فقیه در زمان غیبت امام عصر(عج) رو در دو قسمت مطرح کنیم.قسمت اول در پست قبل مطرح شد ودراین پست در نظر داریم قسمت دوم رو با عنوان ادله نقلی اثبات ولایت فقیه مطرح کنیم و درباهراون بحث کنیم.
دوستان توجه کنند همانطور که در ادامه خواهیم گفت به خاطر طولانی بودن مطالب و اینکه اکثرا دوستان ومخاطبان نمیتوانند همه ی مطالب را مطالعه کنند واینکه این بحث تخصصی خواهد شد، ما دراین جا فقط به بیان دو روایت و بحث مختصری درباره هرکدام از آنها خواهیم پرداخت.
گله ای هم از مخاطبان بخصوص همسنگران عزیز که مطالب را دنبال میکنند(وبا نمیکنند!!!!) دارم: ممنونم از همه کسانی که کامنت مگیذارند به صورت خصوصی و یا عمومی و از تاثیر گذار بودن مطالب سخن میگن و یا هرچی...،اما بالاخره اشکالاتی هم وجود داره.لطفا انتقاد کنید.انتقاد سازنده!!!
ب-ادله نقلی
گفتیم برای اثبات ولایت فقیه ،هم به ادّله عقلی و هم به ادّله نقلی استناد شده است. ادلّه نقلی این مسأله عبارت از روایاتی است که دلالت بر ارجاع مردم به فقها برای رفع نیازهای حکومتی (بویژه مسائل قضایی واختلافات حقوقی) دارد و یا فقها را به عنوان ((امنا)) یا ((خلفا))و ((وارثان)) پیامبران و کسانی که مجاری امور بدست ایشان است معرفی کرده است.درباره سند ودلالت این روایات بحث های فراوانی انجام گرفته که در این جا مجال اشاره به آنها نیست وباید به کتاب ها و رساله های مفصّل و تخصصی این موضوع مراجعه کرد .در میان این روایات ،مقبوله عمربن حنطله و مشهوره ابو خدیجه وتوقع شریف که در پاسخ اسحاق بن یعقوب صادر شده بهتر قابل استناد است وبه نظر ما تشکیک در سند چنین روایاتی که از شهرت روایی و فتوایی برخوردارند، روا نیست.واز نظر دلالت هم به نظر ما دلالت آنها بر نصب فقها به عنوان کارگزاران امام مقبوض الید روشن است و اگر احتیاج به چنین نصبی در زمان غیبت بیش تر نباشد کم تر نخواهد بود.بنابراین با سرایت ملاک نصب فقیه در زمان حضور به زمان غیبت ، و باصطلاح علمی وفنی به ((دلالت موافقه)) ،نصب فقیه در زمان غیبت هم ثابت میشود و احتمال این که نصب ولی امر در زمان غیبت به خود مردم واگذار شده باشد گذشته از این که کوچک ترین دلیلی برای آن وجود ندارد .با توجه به ربوبیّت تشریعی خداوند (مفاد آیه ی ان الحکم الاّلله ودلایل دیگر)سازگار نیست وهیچ فقیه شیعه ای (جز در این اواخر) آن را به عنوان یک احتمال هم مطرح نکرده است .
به هر حال، روایات مذبور مؤیدات بسیار خوبی برای ادّله ی عقلی که ذکر کردیم به شمار میرود و بر فرض هم که کسی در سند یا دلالت آنها مناقشه ای داشته باشد استناد ما به دلایل عقلی همچنان پابرجا خواهد ماند .
پس از این توضیح مقدماتی ، اکنون برخی از ادله نقلی مسئله ولایت فقیه را در این جا ذکر میکنیم.
روایتی که در بین فقها به ((توقیع شریف))مشهور است .این توقیع را عالم بزرگ وکم نظیر شیعه ،مرحوم شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین خود آورده است .این توقیع در واقع پاسخی است که حضرت ولی عصر امام زمان (عج) در جواب نامه ی اسحاق بن یعقوب مرقوم داشته اند.اسحاق بن یعقوب در این نامه سوالاتی را به محضر شریف آن حضرت ارسال داشته که از جمله آنها این است که در مورد (( حوادث واقعه )) که در زمان غیبت پیش خواهد آمد وظیفه ما چیست؟ آن حضرت در این باره میفرمایند:
وَ اَمَّاالحَوادثُ فارجِعوا فیها الی رُوَارهِ حدیثِنا فَانَّهم حُجَّتی علیکم وَ اَنا حجَّه الله علیهم .(1)
((و اما رخدادهایی که پیش می آید پس به راویان حدیث ما مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم))
اگر منظور از ((حوادث واقعه )) و((رواة حدیث)) در این توقیع معلوم گردد آنگاه دلالت آن بر مدّعای ما که اثبات ولایت فقیه است روشن خواهد شد.در مورد توضیح مراد از ((حوادث واقعه)) که در متن توقیع شریف آمده باید بگوییم بسیار بعید است که منظور اسحاق بن یعقوب از آن ،احکام شرعی وهمین مسائلی که امروزه معمولاً در رساله های عملیّه نوشته میشود بوده باشد زیرا اولاً برای شیعیان معلوم بوده که در این گونه مسائل باید به علمای دین و کسانی که با اخبار و روایات ائمه (ع) و پیامبر (ص) آشنایی دارند مراجعه کنند ونیازی به سوال نداشته است . همان گونه که در زمان حضور خود ائمه (ع) به علت مشکلاتی نظیر دوری مسافت و امثال آنها که وجود داشته امامان شیعه مردم را در مورد مسائل شرعی به افرادی نظیر یونس بن عبدالرحمن ، ذکریابن آدم وامثال آنان ارجاع میدادند.همچنین نوّاب اربعه که در زمان غیبت صغری امام زمان (ع) (که هر چهار نفر آنان از فقها وعلمای دین بوده اند) گواه روشنی بر این مطلب است .خلاصه این مسئله برای شیعه چیز تازه ای نبوده است.وثانیاً اگر منظور اسحاق بن یعقوب از حوادث واقعه ، احکام شرعی بود قاعدتاً باید تعبیراتی نظیر این که ((وظیفه ما در مورد حلال و حرام چیست ؟)) ویا ((در مورد احکام الله چه تکلیفی داریم؟)) و مانند آنها را به کار می برد که تعبیر شایع ورایجی بوده و در سایر روایات هم بسیار بکار رفته است و به هر حال تعبیر ((حوادث واقعه)) در مورد احکام شرعی به هیچ وجه معمول و متداول نبوده است .وثالثاً اصولاً دلالت الفاظ، تابع وضع آنهاست و کلمه ((حوادث واقعه)) به هیچ وجه از نظر لغت ودلالت وضعی به معنای احکام شرعی نیست بلکه معنای بسیار وسیع تری دارد که حتما شامل مسائل و مشکلات و رخدادهای اجتماعی نیز میشود بنابراین ، سوال اسحاق بن یعقوب از محضر حضرت ولی عصر(ع) در واقع این است که در مورد مسائل ومشکلات اجتماعی جامعه اسلامی که در زمان غیبت شما پیش می آید وظیفه ما چیست و به چه مرجعی باید مراجعه کنیم؟ وآن حضرت در جواب مرقوم فرموده اند که دراین مورد به((راویان حدیث ما)) مراجعه کنید. اکنون ببینیم مراد از ((راویان حدیث )) چه کسانی هستند..
ممکن است کسی بگوید منظور از((راویان حدیث )) هر کسی است که مثلا کتاب اصول کافی یا وسائل الشیعه یا هر کتاب روایی دیگر را بردارد و احادیث و روایات را برای مردم بخواند ونقل کند.اما با اندکی دقت و توجه معلوم میگردد که این تصور درست نیست.زیرا کسی که در زمان ما میخواهد از قول پیامبر (ص) یا امام صادق (ع) وسایر ائمه علیهم السلام حدیث و روایتی را نقل کند باید به طریقی احراز کرده باشد که این حدیث واقعاً از پیامبر(ص) یا امام صادق (ع) یا امام دیگر است، و در غیر این صورت حق ندارد ونمیتواند بگوید امام صادق چنین فرموده و اگر در حالی که آن حدیث و روایت به هیچ طریق معتبری برایش ثابت نشده معهذا آن را به امام صادق (ع) وسایر ائمه (ع) نسبت دهد از مصادیق کذب و افترای بر پیامبر (ص) و امامان خواهد بود که گناهی بزرگ است. به عبارت دقیق تر ،اگر کسی بخواهد حدیثی را از پیامبر (ص) یا امامی نقل کند حتما باید بتواند بر اساس یک حجت ودلیل شرعی معتبر آن را به امام معصوم نسبت دهد؛ و واضح است که اینگونه نقل حدیث کردن نیاز به تخصّص دارد و تخصّص آن هم مربوط به علم پزشکی یا مهندسی یا کامپیوتر وسایر علوم نیست بلکه مربوط به علم فقه است و ((فقیه))کسی است که از چنین تخصّصی برخوردار است.بنابراین،مقصود از ((راویان حدیث )) در واقع همان فقها وعلمای دین هستند.
با توجه به توضیحی که دربازه دو واژه ((حوادث واقعه))و((راویان حدیث ))دادیم اکنون معنای توقیع شریف این میشود که امام زمان (عج) فرموده اند ((درباره مسائل ومشکلات ورخدادهای اجتماعی که در زمان غیبت من در جامعه اسلامی پیش می آید به فقها و علمای دین مراجعه کنید زیرا آنان حجّتمن برشمایند و من حجّت خدا بر آنان هستم .)) ودلالت چنین جمله ای بر ولایت فقیه در زمان غیبت بسیار روشن و واضح است .
2- روایت دیگری است که میتوان در اثبات ولایت فقیه به آن استناد کرد حدیثی است که به مقبوله عمربن حنظله مشهور است .دراین حدیث ، امام صادق (ع) در بیان تکلیف مردم در حل اختلافات و رجوع به یک مرجع صلاحیت دار که حاکم بر مسلمین باشد چنین میفرمایند:
((...مَن کانَ مَنکُم قَد رَوَی حَدیثَنَا وَ نَطَرَ فی حلالنِاو َحَرامِناو عَرَفَ اَحکامِنا فَلیَرضوا بِهِ حَکَماً فَانیِّ قَد جَعَلتُهُ حاکِماً فاذِا حَکَمَ بِحُکمِنا فَلَم یَقبَلهُ فَانَّما استَخَفَّ بَحُکمِ اللهِ و عَلَینا ردَّ و الرَّرادُّ عَلَینا کالرَّرادُّ عَلَی الله وَ هوَ علی حدِّالشِّرکِ بالله))(2)
((...هرکس از شما که راوی حدیث ما باشد ودر حلال و حرام ما بنگرد و صاحب نظر باشد و احکام ما را بشناسد اورا به عنوان داور بپذیرید.همانا من او را حاکم بر شما قرار دادم،پس هر گاه حکمی کرد واز او قبول نکردند ،حکم خدارا سبک شمرده اند و مارا رد کرده اند و آن کس که ما را رد کند خدا را رد کرده ورد کردن خدا در حدّ شرک به خدای متعال است.))
بدیهی است که عبارت ((...مَن کانَ مَنکُم قَد رَوَی حَدیثَنَا وَ نَطَرَ فی حلالنِاو َحَرامِناو عَرَفَ اَحکامنا ))در این حدیث جز بر شخصی که فقیه و مجتهد در احکام و مسائل دین باشد قابل تطبیق نیست و قطعا منظور امام (ع) فقها وعلمای دین هستند که آن حضرت ایشان را به عنوان حاکم بر مردم معرفی کرده و حکم فقیه را نظیر حکم خویش قرار داده است؛ وبدیهی است که اطاعت حکم امام معصوم (ع) واجب و الزامی است.بنابراین ،اطاعت حکم فقیه نیز واجب والزامی است و همانگونه که خود امام (ع) فرموده، رد کردن و قبول نکردن حاکمیت و حکم فقیه به منزله نپذیرفتن حاکمیت امام معصوم (ع) و استخفاف به حکم ایشان است که آن نیز گناهی بزگ است ونابخشودنی ؛زیرا که نپذیرفتن حاکمیت امام معصوم (ع) عیناً رد کردن و نپذیرفتن حاکمیت تشریعی خدای متعال است که در روایت گناه آن در حدّ شرک به خداوند دانسته شده و قرآن کریم درباره شرک میفرماید:
((اَنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عظیم))(3)
(( همانا شرک ،ستمی بس بزرگ است.))
(( اَنَّ اللهَ لا یَغفِرُ اَن یُشرِکَ بِهِ وَ یَغفِرُ ما دونَ ذلکَ لَمِن یَشاء))(4)
((همانا خداوند این را که به او شرک ورزیده شود نمی آمرزد و پایین تراز این حد را برای هرکس که بخواهد می آمرزد.))
بنابراین براساس این روایت شریف ،سرپیچی از حاکمیت فقیه و نپذیرفتن حکم او ستمی است بس بزرگ و گناهی است که خداوند آن را نمی بخشد.
به هر حال با توجه به ادله نقلی و عقلی که نمونه ای از آنها ذکر گردید به نظر ما تردیدی در این مساله وجود نداردکه در زمان غیبت امام معصوم (ع)تنها فقیه جامع الشرایط است که از طرف خدای متعال و امام معصوم (ع) حق حکومت وحاکمیت برای اوجعل شده واذن اعمال حاکمیت به او داده شده است و هر حکومتی که فقیه در رأس آن نباشدو امور آن با نظر و اذن او اداره نشود هرچه وهرکه باشدحکومت طاغوت است و کمک کردن به آن نیز گناه وحرام است.همان گونه که اگر در زمانی فقیه جامع الشرایط بسط ید پیدا کرد وشرایط برای او فراهم شد وتشکیل حکومت داد به حکم ادله ای که گفتیم ،اطاعت او واجب و تخلّف از حکومت وحاکمیت او حرام است زیرا امام (ع) فرمود: فهوحجتی علیکم:پس او حجت من برشماست.ویا فرمود: فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله وعلینا ردّ:پس هرگاه حکمی کرد و از او نپذیرفتند ،حکم خدارا سبک شمرده اندو مارا رد کرده اند. نظیر این که اگر در زمان حکومت امیرالمومنین (علیه السلام) آن حضرت شخصی را برای حکومت یک منطقه منصوب میکرد اطاعت او واجب بود ومخالفت با اومخالفت با امیرالمومنین (علیه السلام) محسوب میشد.مثلاً اگر آن حضرت مالک اشتر را برای حکو.مت مصر فرستاد کسی حقّ مخالفت بافرمان مالک را نداشت و نمیتوانست بگوید با اینکه میدانم حضرت علی (ع) مالک را تعیین کرده وبه او فرمان حکومت داده امام بالاخره چون مثلاً مالک معصوم نیست وخودِ علی (ع) نیست پس اطاعت از مالک اشتر لزومی ندارد و با این که مالک در محدوده حکومت خود دستوری داده و قانونی وضع کرده من مخالفت میکنم و هیچ اشکال شرعی هم ندارد.بدیهی است که چنین استدلال و سخنی باطل و غلط است و مخالفت با مالک اشتری که از جانب حضرت علی (ع) برای حکومت نصب شده قطعاً جایز نیست.مفاد ادلّه ای هم که ذکر گردید دقیقاً همین است که فقیه در این زمان نماینده و منسوب از طرف خدا وامام زمان (عج) است وهمانگونه که خود امام (ع) نیز فرمودند مخالفت با او شرعاً جایز نیست.
1- اکمال الدین .ج1.ص483
2-اصول کافی.ج1.وسائل الشیعه .ج1.ص98
3- لقمان/13
4- نساء/48
یاحق
با سلام خدمت همسنگران گرامی:
بخش سوم بحث ولایت فقیه در زمان غیبت امام عصر(عج) رو در این پست وپست بعدی بیان خواهیم کرد وآن عبارتست از دلایل عقلی ودلایل نقلی.
به خاطر مطول بودن مطالب و احتمال خستگی برای خواندن مطالب واز آنجا که شایسته است به دلیل اهمییت این بحث،تمامی مطالب از سوی خوانندگان به صورت پیوسته دنبال شود، تصمیم گرفتیم در این پست فقط به بیان ادله عقلی اثبات ولایت فقیه بپردازیم و پست بعدی را به بیان ادله نقلی اختصاص دهیم.
بازهم از تمامی همسنگران گرامی درخواست میشود با برطرف کردن حتی یک شبهه ،در این طرح شرکت کنند.
تاکه قبول افتد...
دلایلی که برای اثبات ولایت فقیه اقامه شده ،به دو دسته ادلّه عقلی و ادلّه نقلی تقسیم میشود.باید توجه داشت که علمای شیعه معتقدند برای اثبات به یک حکم شرعی ممکن است به چهار نوع دلیل استناد کنیم:1-کتاب، 2- سنّت معصومین (ع)،3- اجماع، 4-عقل .از نظر علمای شیعه لازم نیست برای اثبات یک حکم شرعی حتما آیه یا روایتی در دست داشته باشیم بلکه میتوان با استفاده از عقل و دلیل عقلی معتبر نیز به حکمی از شریعت اسلام دست یافت و آن را اثبات نمود.بنابراین، از نظر فقهی ارزش استناد به دلیل عقلی برای اثبات ولایت فقیه به هیچ روی کم تراز ارزش استناد به ادلّه نقلی وآیات و روایات نیست.ما در این جا ابتدا دو دلیل عقلی وبه دنبال آن دو دلیل نقلی را برای اثبات ولایت فقیه ذکر میکنیم.
الف-دلیل عقلی
در طی بررسی های و پژوهش های انجام شده این جانب در مسئله ولایت فقیه در کتب چندتن از علما و مراجع بزرگ شیعه، چند دلیل عقلی بدست آمد که لازم است برای بیان همه آنها وارد مباحث تخصصی شد اما ما در این جا تنها به یکی از آن دلایل ،اختصارا اشاره میکنیم و از خوانندگان گرامی خواهشمندیم برای جا افتادن بیشتر مسئله و برطرف شدن هرگونه شبهه ای در مسئله مهم ولایت فقیه ، حتما مطالعات بیشتری داشته باشند.واما دلیل عقلی منتخب این بحث:
این دلیل به طور خلاصه از مقدمات ذیل تشکیل میشود:
الف-برای تامین مصالح فردی و اجتماعی بشر و جلوگیری از هرج ومرج و فساد و اختلال نظام، وجود حکومت در جامعه ضروری ولازم است.
ب- حکومت ایده آل و عالی ترین ومطلوب ترین شکل آن ، حکومتی است که امام معصوم (ع) در رأس آن باشد و جامعه را اداره کند.
ج- بر این اساس که هنگامی که تامین وتحصیل یک مصلحت لازم و ضروری در حدّ مطلوب و ایده آل آن میسّر نباشد باید نزدیک ترین مرتبه به حدّ مطلوب را تامین کرد ، لذا در بحث ماهم هنگامی که مردم از مصالح حکومت معصوم (ع) محروم بودند باید به دنبال نزدیک ترین مزتبه به حکومت معصوم باشیم.
د- اقربیت و نزدیکی یک حکومت به حکومت معصوم (ع) در سه امر اصلی متبلور میشود :یکی علم به احکام کلّی اسلام (فقاهت) ،دوم شایستگی روحی و اخلاقی به گونه ای که تحت تاثیر هواهای نفسانی و تهدید وتطمیع ها قرار نگیرد (تقوی) ، و سوم کارآیی در مقام مدیریت جامعه که خود به خصلت ها وصفاتی از قبیل درک سیاسی واجتماعی ، آگاهی از مسائل بین المللی ، شجاعت در برخوردبا دشمنان وتبهکاران ،حدس صائب در تشخیص اولویت ها و....قابل تحلیل است.
بر اساس این مقدمات نتیجه میگیریم : پس در زمان غیبت امام معصوم (ع) کسی که بیش از سایر مردم واجد این شرایط باشد باید زعامت و پیشوایی جامعه را عهده دار شود و با قرار گرفتن در رأس حکومت ،ارکان آن را هماهنگ نموده و به سوی کمال مطلوب سوق دهد.وچنین کسی جز فقیه جامع الشرایط شخص دیگری نخواهد بود.
اکنون به توضیح این دلیل و هریک از مقدمات آن میپردازیم:
مقدمه اول این دلیل ،یکی از پیش فرض های نظریه ولایت فقیه ، پذیرش اصل ضرورت حکومت برای جامعه است و اکثریت قاطع اندیشمندان علوم سیاسی و غیر آنها این اصل را قبول دارند و کسی در مورد آن تردیدی ندارد و تنها آنارشیست ها و مارکسیست ها در این مساله مناقشه کرده اند .به هر حال دلایل محکم متعددی در مورد ضرورت وجود حکومت در جامعه وجود دارد که این مسأله را قطعی و یقینی می سازد.امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) در این رابطه می فرمایند:
((لاَبُدَّ للنّاس مِن امیرِ بَرٍّ او فاجر))1
وجود حاکمی برای مردم ،چه نیکوکار و عادل یا ستم گرو زشت کار ،لازم است.
که این عبارت به روشنی گویای ضرورت وجود حکومت در جامعه است.
مقدمه دوم، مراد از معصوم در این جا همان پیامبر (ص) و دوازده امام (ع) هستند که به اعتقاد ما شیعیان از ویژگی عصمت برخوردارند؛ یعنی نه عمداً نه سهواً گناه و یا اشتباه نمیکنند و هبچ گونه نقص واشمکالی در رفتار و اعمال و گفتار و کردار وتصمیم های آنان وجود ندارد.این ویژگی باعث میشود که آنان واجد بالاترین صلاحیت برای به عهده گرفتن امر حکومت باشند.زیرا حاکمان و فرمانروایان یا به خاطر منافع شخصی وشهوانی خود ممکن است از مسیر حق و عدالت منحرف شوند و حکومتشان به فساد جامعه بینجامد و یا این که در اثر عملکرد سوء و اشتباه و تصمیمات نادرست و غیر واقع بینانه ،موجب قساد و تفویت مصالح جامعه را فراهم کنند.اما فردی که معصوم است همان طور که گفتیم به علت برخورداری از ویژگی عصمت ، نه مرتکب گناه می گردد و نه دچار اشتباه در فکر وعمل می شود.از طرف دیگر در جای خود و در علم کلاک بحث میشود که ویژگی عصمت نیز ریشه در هلم وبصیرت کامل و وافری دارد که معصوم (ع) از آن برخوردار است .بنابراین به تعبیری میتوان معصوم را انسان کاملی دانست که با برخورداری از عقل وعلمی در سر حدّ کمال است عمداً وسهواً در دام هیچ گناه واشتباهی گرفتار نمیشود.با چنین وضعی عقل هر عاقلی تصدیق خواهد کرد که حکومت چنین فردی دارای تمامی مزایای یک حکومت ایده آل و مطلوب خواهد بود وبالاترین مصلحت ممکن را برای جامعه تامین و تحصیل مینماید .
مقدمه سوم این استدلال شاید به تعبیری مهم ترین مقدمه آن باشد .برای توضیح این مقدمه بهتر است از یکی دومثال استقاده کنیم:
فرض کنید ده نفر انسان ،آن هم انسان ها ممتاز و برجسته که وجود هریک برای جامعه بسیار مفید و موثر است ،در حال غرق شدن هستند و اگر ما با همه امکانات وتجهیزات وافراد نجات غریقی که در اختیار داریم وارد عمل شویم فقط میتوانیم جان هفت نفر آنان را نجات دهیم و سه نفر دیگر غرق خواهند شد.در چنین وضعیتی عقل سلیم چه حکمی میکند؟آیا میگوید چون نجت جان همه ی این ده نفر ممکن نیست و سه نفر آنان قطعا غرق خواهند شد ،دیگر لزومی ندارد شما دست به هیچ اقدامی بزنید؟ یا میگوید اگر نجات جان همه ممکن بود البته باید برای نجات جان همه ده نفر اقدام کنیم اما اگر نجات جان همه ده نفر ممکن نبود در مورد هفت نفر باقی مانده تفاوتی نمیکند همه هفت نفر را نجات دهیم یا شش نفر را نجات دهیم یا پنج نفر را ویا آن که فقط برای نجات جان یک نفر اقدام کنیم و به هر حال در صورتی که نجات جان همه ممکن نباشد آن چه ضرورت دارد اصل اقدام برای نجات است اما علی رغم امکان نجات جان همه هفت نفر افدام اقدام کنیم یا این که مثلا فقط جان دو نفر یا حتی یک نفر را نجات دهیم ؟ ویا این که قضاوت و حکم قطعی عقل این است که اگر نجات جان همه ده نفر (مصلحت تام وکامل )ممکن نیست باید برای نجات جان همه هفت نفر باقی مانده(نزدیکترین مرتبه به مصلحت تام وکامل) اقدام کنیم و مجاز نیستیم حتی یک نفر را کنار بگذاریم؛ تا چه رسد به این که بخواهیم مثلا پنج یا شش نفر دیگر را هم به حال خود رها کینم و بای نجات جان آنان هیچ اقدامی ننماییم؟ مسلّم است که قضاوت و حکم قطعی عقل همین گزینه سوم خواهد بود و هیچ گزینه دیگری از نظر عقل قابل قبول نیست.
ویا فرض کنید انسانی در دریا مورد حمله کوسه واقع شده و ما اگر برای نجات جان او هم اقدام کنیم قطعا کوسه یک یا دو پای اورا قطع خواهد کرد وخلاصه اگر موفق شویم اورا نجات دهیم حتما دچار نقص عضو خواهد شد.
سوال این است که در این صحنه عقل ما چه حکمی میکند ؟آیا میگوید چون بالاخره نمیتوانیم او را صحیح و سالم بیرون بیاوریم بنابراین دیگر لازم نیست کاری انجام دهیم بلکه کافی است بنشینیم و تماشا کنیم چه پیش می آید ؟ یا عقل هر انسان عاقل و با وجدانی قطعا قطعا حکم میکند که گرچه یقینا یک یا دوپای او قطع میشود و دچار نقص عضو خواهد شد اما به هر حال باید برای نجات جانش اقدام کرد و عدم امکان نجات او بطور کاملاً صحیح و سالم (مصلحت صد درصد) مجوّز عدم اقدام برای نجات یک انسان یک پا (مصلحت ناقص) و تماشای خورده شدن او توسط کوسه خواهد بود؟ به نظر می رسد پاسخ روشن است.
قضاوت و حکم عقل در این دومقال در واقع بر مبنای یک قاعده کلی است که مورد قبول و اذعان عقل است؛ همان قاعده ای که مقدمه سوم استدلال مارا تشکیل میدهد.: ((هنگامی که تامین و تحصیل یک مصلحت لازم وضروری در حدّ مطلوب و ایده آل آن میسّر نباشد باید نزدیکترین مرتبه به حدّمطلوب را تامین کرد.)) وبحث فعلی ما نیز در واقع یکی از مصادیق و نمونه های همین قاعده کلی است.مصلحت وجو حکومت، یک مصلحت ضروری و غیر قابل چشم پوشی است.حدّ مطلوب و ایده آل این مصلحت در حکومت معصوم (ع) تامین میشود.اما در زمانی که عملا دسترسی به معصوم (ع) و حکومت او نداریم و تامین این مصلحت در حد مطلوب اولی وایده آل میسّر نیست آیا باید دست روی دست گذاشت و هیچ اقدامی نکرد؟ ویا این که علی رغم امکان تحصیل مصلحت نزدیک تر به مصلحت ایده آل مجازیم که از آن چشم پوشی کرده و به مصالح پایین تر رضایت دهیم ؟حکم عقل این است که به بهانه عدم دسترسی به مصلحت ایده آل ومطلوب حکومت ،نه میتوان از اصل مصلحت وجود حکومت بطور کلی صرف نظر کرد و نه میتوان همه حکومت ها را علی رغم مراتب مختلف آنها یکسان دانست و رای به جواز حاکمیت هریک از آنها بطور مساوی دادبلکه حتما باید بدنبال نزدیکترین حکومت به حکومت معصوم و نزدیکترین مصلحت به مصلحت ایده آل باشیم.
و اما در توضیح مقدمه چهارم و در واقع آخرین مقدمه این استدلال باید بگوییم آنچه که موجب تامین بالاترین مرتبه مصلحت حکومت در حکومت معصوم میشود همه ویژگی های وی اعمّ از رفتاری ، اخلاقی ، علمی ، جسمی ،ظاهری ، روحی و روانی ، خانوادگی و....نیست بلکه آن چه در این زمینه دخالت اساسی دارد یکی آگاهی کامل و همه جانبه او به اسلام واحکام اسلامی است که بر اساس آن میتواند جامعه را در مسیر صحیح اسلام وارزش های اسلامی هدایت کند و دوم مصونیت صد در صد او از هرگونه فساد و لغزش و گناه و منفعت طلبی و... است و بالاخره بصیرت کامل و درک جامع و کامل، و مهارتی است که در مورد شرایط اجتماعی و تدبیر امور مربوط به جامعه دارد .بنابراین ، وقتی در مقدمه سوم میگوییم باید به دنبال نزدیک ترین حکومت به حکومت معصوم (ع)باشیم ، این حکومت حکومتی است که در رأس آن شخصی قرار داشته باشد که از نظر این سه ویزگی در مجموع بهترین وبالاترین فرد در جامعه باشد. و چون در میان این سه ویژگی ،یکی از آنها آگاهی وشناخت نسبت به احکام اسلامی است قطعا این فرد باید فقیه باشد زیرا کسی که بتواند از روی تحقیق بگوید احکام اسلام چیست و کدام است همان فقیه است. .البته فقاهت به تنهایی کافی نیست و برخورداری از دو ویژگی دیگر یعنی تقوا و کارآیی در مقام مدیریت جامعه نیز لازم است.
بنابراین بر اساس این مقدمات که صحت هریک از آنها را جداگانه بررسی کردیم نتیجه منطقی و قطعی این است که در زمانی که دسترسی به معصوم (ع) و حکومت او نداریم حتما باید به سراغ فقیه جامع الشرایط برویم و اوست که حقّ حاکمیت دارد و با وجود چنین کسی در میان جامعه ،حکومت و حاکمیت دیگران مجاز و مشروع نیست.
1- نهج البلاغه.خطبه 40
سلام علیکم...
....فکر میکردم استقبال بیشتری در این مورد بشه....ولی خوب ،انصافا درست نیست این موضوع جای کار زیاد داره....مورد های کمی رو در وبلاگ همسنگران دیده دیده ام که با محوریت این موضوع کار کرده باشند یا حالا حتی یه مطلبی در موردش بذارند....به هر حال ما کارمان را ادامه میدهیم....
انشالله در پست بعد به بررسی ادله نقلی و عقلی اثبات ولایت فقیه خواهیم پرداخت .اما قبل از آن شایسته است اشاره ای به موضوع ولایت تکوینی و تشریعی بکنیم تا ابهامی در این مورد وجود نداشته باشه.
بحث ها گسترده است و به همین دلیل مجبوریم قسمت هایی اش رو به طور پراکنده بیان کنیم به خاطر همین هم به خاطر نداشتن انسجام و ترتیب در بیان سرفصل ها پوزش میطلبیم.انشالله اگر این موضوع از پایه واساس جا بیفته دیگه مشکلی وجود نخواهد داشت و همه ابهامات حل خواهد شد.بازهم تاکید میکنیم که اگر با وجود این مطالب و مطالعه کامل آنها سوالاتی در ذهن خوانندگان وجود داشت، پشت گوش نندازند و حتما خودشون در این مورد به تحقیق وبررسی بپردازن.
لطفا قبل از مطالعه اصل مطلب مطالب کادر زیر رو حتما مطالعه کنید:
((مساله ((ولایت فقیه))، یکی از مهم ترین مسائل جامعه اسلامی است که بحث و گفتگو درباره آن،از دو جهت ضروری می باشد: اول آنکه ولایت فقیه سنگ بنای جمهوری اسلامی است وبر هر فرد مسلمان وانقلابی لازم است این اصل اساسی را خوب بشناسد وسپس بر مدار آن حرکت کندو دوم اینکه دشمنان اسلام وانقلاب فهمیده اند که ظلم ستیزی انقلاب ونظام اسلامی ،از این اصل مهم و مترقی سرچشمه گرفته است وبرای منحرف ساختن چنین نظام وانقلابی ،باید به قلب نیرو دهنده و ستون استوار آن هجوم برند وبه همین جهت است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،درهر زمان مناسب،شبهاتی در زمینه این اصل بی بدیل مطرح گشته است.))
منبع مورد استفاده در این بخش از مطالب:کتاب نگاهی گذرابه نظریه ولایت فقیه.آیت الله مصباح یزدی
((توجه : هرگونه کپی و استفاده از متن ذیل بدون اطلاع نویسنده شرعا حرام بوده وبدیهی است قبل از هرگونه برداشت از مطالب ابتدا نویسنده در جریان قرار گیرد.))
پیشنهاد میکنم پیش از مطالعه مطلب زیر ابتدا به اینجا مراجعه نمایید .
متن زیر به صورت خلاصه درج شده است.برای دستیابی به متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید
((توجه : هرگونه کپی و استفاده از متن ذیل بدون اطلاع نویسنده شرعا حرام بوده وبدیهی است قبل از هرگونه برداشت از مطالب ابتدا نویسنده در جریان قرار گیرد.))
پاره اي از صاحبان قلم و بيان ، با ارائه تحليل هاي رنگارنگ در صدد القاي اين سخن بوده اند كه نظريه ولايت فقيه ، موضوعي بي ريشه و روبنايي است كه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران مطرح شده و تنها انگيزه ارائه آن ، دستيابي به حكومت و قدرت بوده است .
اينان سخن خود را بر اين دليل عليل استوار كرده اند كه اسلام حكومت نداشته و فاقد هرگونه تشكيلات مديريتي خواهد بود ، زيرا سلسله دستورهايي است كه تنها به بيان بايد ها و نبايد ها بسنده كرده و نقشي در اجراي احكام نخواهد داشت . به ديگر سخن ، مجموعه آموزه هاي اسلام ، بيانگر رابطه دين باوران با خداوند است كه هيچ يك در عرصه اجتماع و صحنه سياست مطرح نخواهد شد و تنها در محيطي محدود به دور از نگاه ديگران جوابگوي نياز عاطفي و روحي افراد خواهد بود .
از بين فقيهان معاصر حضرت آيت الله العظمي بروجردي ، اختيارات گسترده اي براي ولي فقيه قائل بوده است و حضرت امام خميني نيز اوج اين ولايت و اختيارات را براي اداره جامعه اسلامي و حكومت ديني بيان كرده است . آن پيشواي روشن انديش وليات فقيه را موضوعي ضروري و ديرين مي دانست و در اين باره گفته هاي گرانقدري فرموده است كه با هم از آنان آگاه مي شويم : (( ولايت فقيه از موضوعاتي است كه تصور آن ها موجب تصديق مي شود و چندان به برهان احتياج ندارد ، به اين معنا كه هر كس عقايد و احكام اسلام را حتي اجمالا" دريافته باشد چون به ولايت فقيه برسد و آن را به تصور آورد ، بي درنگ تصديق خواهد كرد و آن را ضروري و بديهي خواهد شناخت 1.
استعمارگران به نظر ما آوردند كه اسلام حكومتي ندارد ! تشكيلات حكومتي ندارد ! بر فرض كه احكام داشته باشد مجري ندارد و خلاصه اسلام فقط قانونگذار است ! واضح است كه اين تبليغات جزئي از نقشه استعمارگران است براي بازداشتن مسلمين از سياست و اساس حكومت . اين حرف با معتقدات اساسي ما مخالف است . ما معتقد به ولايت هستيم و معتقديم پيغمبر اكرم بايد خليفه تعيين كند و تعيين هم كرده است . آيا تعيين خليفه براي بيان احكام است ؟ بيان احكام خليفه نمي خواهد ، خود آن حضرت بيان احكام مي كرد . همه احكام را در كتابي مي نوشتند و دست مردم مي دادند تا عمل كنند . اين كه عقلا" لازم است خليفه تعيين كند براي حكومت است .... قانون مجري لازم دارد ، در همه كشورهاي دنيا اين طور است كه جعل قانون به تنهائي فايده ندارد و سعادت بشر را تامين نمي كند . پس از تشريح قانون بايد قوه مجريه اي به وجود آيد ..... به همين جهت اسلام همان طور كه جعل قوانين كرده ، قوه مجريه هم قرار داده است ، ولي امر ، متصدي قوه مجريه قوانين هم هست . اگر پيغمبر اكرم خليفه تعيين نكند ف ((ما بلغ رسالته )) ، رسالت خويش را به پايان نرسانيده است.))2
رهبر كبير انقلاب با پاسخگويي به شبهه دشمنان كه ولايت فقيه را بحث جديدي در اسلام معرفي مي كنند ، نخست شيوه علماي حال و گذشته را مطرح كرده ، سپس با اشاره به روايت معصوم آن را داراي پيشينه اي چنين بلند و بالنده معرفي مي كنند : (( موضوع ولايت فقيه چيز تازه اي نيست كه ما آورده باشيم ، بلكه اين مساله از اول مورد بحث بوده است . حكم مرحوم ميرزاي شيرازي در حرمت تنباكو چون حكم حكومتي بود ، براي فقيه ديگر هم واجب الاتباع بود و همه علماي بزرگ ايران جز چند نفر از اين حكم متابعت كردند . حكم قضاوتي نبود كه بين چند نفر سر موضوعي اختلاف شده باشد و ايشان روي تشخيص خود قضاوت كرده باشند . روي مصالح مسلمين و به عنوان ثانوي اين حكم حكومتي را صادر فرمودند و تا عنوان وجود داشت اين حكم نيز بود و با رفتن عنوان ، حكم هم برداشته شد . مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي كه حكم جهاد دادند البته اسم آن دفاع بود و همه علما تبعيت كردند براي اين است كه حكم حكومتي برود ، به طوري كه نقل كردند مرحوم كاشف االغطا نيز بسياري از اين مطالب را فرموده اند ..... از متاخرين مرحوم نراقي همه شئون رسول الله را براي فقها ثابت مي دانند و مرحوم آقاي ناييني نيز مي فرمايند كه اين مطلب از مقبوله عمربن حنظله استفاده مي شود . در هر حال طرح اين بحث تازگي ندارد و ما فقط موضوع را بيش تر مورد بررسي قرارداديم و شعب حكومت را ذكر كرده در دسترس آقايان گذاشتيم تا مساله روشن تر گردد و تبعا" لامرالله تعالي في كتابه و لسان نبيه ( به خاطر تبعيت از امر خداوند تعالي در كتاب او و آن چه از زبان پيامبر اكرم بيان شده است ) . كمي از مطالب مورد احتياج روز را نيز بيان كرديم و گرنه مطلب همان است كه بسياري فهميده اند . ))3
2 .( همان ، ص 21 ) . 3
1. ( حكومت اسلامي ، ص 6 )
3. همان،ص172 و173
خواننده گرامی متن زیر به صورت گلچین و خلاصه درج شده است برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب...
راستش همایشی داشتیم با عنوان ((آفتاب مهربانی)) (امام عصر عج )که حدود یکی ماهی درگیر کاراش بودیم.این دوهفته آخرم که شب رو روزمون یکی شده بود .موضوع پژوهش من (با توجه به شبهات وارده درمورد ولایت فقیه و بحث های پیش آمده در این مدت) ((ولایت فقیه و حکومت اسلامی در زمان غیبت امام عصر(عج) )) بود.
شخصا برای خودم تجربه خیلی خوبی بود.به خیلی از اهدافم رسیدم و جواب خیلی از سوالاتم رو گرفتم و خدارو شاکرم که تونستم ثابت کنم نیابت ماه را در غیاب خورشید.....
البته ناگفته نماند که خیلی ها سنگ اندازی کردند تا ما به هدفمون نرسیم ولی با عنایات خدای متعال و امام عصر(عج) این عده کاری از پیش نبردند.
هفته گذشته هم (بلافاصله پس از همایش) طلبیده شدیم پابوس آقا امام رضا (ع).
این هفته هم مشرف شدیم حسینیه جماران.در کل ماه پرمشغله اما شرینی رو پشت سر گذاشتیم.
خلاصه دوستان ببخشند ...
واما پس از اینهمه غیبت (موجه ها!!!) :فکر میکنم یکی از شبهاتی که خیلی از طرف ضدانقلاب های داخلی و خارجی وارد شده ومیشه اینکه ((آیا نطریه ولایت فقیه با پیروزی انقلاب اسلامی پدید آمد؟)) . در پژوهش حقیر هم مطلبی با این عنوان وجود داره.انشالله در پست بعدی خلاصه ای از این مطلب رو با عنوان ((پیشینه ولایت فقیه )) مطرح خواهم کرد.
انشالله اگر عمری باشد در پست های آینده نکات و مطلب مهم پژوهش رو به صورت خلاصه مطرح خواهم کرد.
تا که قبول افتد...
آخه بابا....رسانه ی ملی!!!آهای!!....قبول....قبول که هرکس باید آزادی اندیشه وبیان داشته باشد.....قبول....ولی پاسخ چی؟؟؟؟سکوت آقای شهیدی فر به چه معناست؟؟؟ این گفتگو باید در قالب یک مناظره صورت میگرفت.....باید پاسخی به این شبهه ها داده میشد.....ولی....
متن زیر متن کامل سخنان عماد افروغ است در برنامه پارک ملت دیشب....خود بخوانید وقضاوت کنید...:
عماد افروع با انتقاد از برداشتهای "سنگاندیشانه" از سخنانش در برنامه پارک ملت گفت: من هویتم را از امام خمینی (ره) و ولایت فقیه به دست آوردهام و به راحتی این هویت را از دست نمیدهم.به گزارش فارس، در پی برخی اظهار نظرات در خصوص سخنان عماد افروغ در برنامه تلویزیونی پارک ملت وی توضیحاتی در این رابطه ارائه داد:
امام خمینی:
همه باید نظر خودشان را بدهند و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. این موافق هر که باشد، باشد، مخالف هرکه هم باشد، باشد. ( صحیفه امام،ج۱۳،ص۱۰۲)
بعد از حضور بنده در برنامه زنده پارک ملت و صحبتها و نقدهایی درون گفتمانی و در چهارچوب ارزشها و مبانی انقلاب اسلامی و اندیشههای امام راحل ( ره) و مقام معظم رهبری و قطع نظر از حمایتهای دردمندان و دلسوزان، با موجی از تخریبها و هتاکیها و سطحی نگریها و بعضاً قضاوت های عجولانه، از جمله قضاوت نایب رئیس مجلس جناب آقای دکتر صدر در پاسخ به تذکر یکی از هتاکان و کاسبان و ریشههای فتنه و وکیلالدولهها روبرو شدم، فرصت را مغتنم میشمرم و با غسل شهادت، عین گفتوگوی حضوری خود در برنامه پارک ملت به منظور استفاده از تحلیلها و نقدهای عالمانه و به منظور جلوگیری از سوء استفاده برخی از فتنه جویان، متحجران و سنگ اندیشان، متوهمان و دوستداران هیجانات کاذب و کاسبان و کرکسان فتنه، به ویژه در آستانه انتخابات را در اختیار رسانهها قرار میدهم و البته پیگیر قرائت جوابیه خود از تریبون مجلس هم هستم.
در پایان هم باید بگویم که من هویتم را از امام خمینی (ره) و ولایت فقیه به دست آوردهام و به راحتی این هویت را از دست نمیدهم.
*متن کامل اظهار افروغ در برنامه پارک ملت:
شهیدی فر: این روزها به چه کاری مشغولید؟
کارهای مطالعاتی ، روشن فکری و تدریس را مهم ترین کار و ضروری ترین کار در شرایط کنونی می دانم
شهیدی فر: روشن فکری کار مذمومی است، توضیح دهید که منظورتان چیست؟
اتفاقا می گویم نه تنها مذموم. نیست، بلکه کار انبیایی است، همه کس هم نمی تواند مدعی روشن فکری باشد. حسب یک بحث مفهومی فقط انبیاء و خداگرایان می توانند مدعی روشن فکری باشند. روشن فکر کسی است که زبان بی زبان هاست و به گونه ای مدافع حقوق و نیازهای واقعی مردم است، حالا اگر کسی برای مردم حقوق و نیازی قائل نباشد، بالطبع ذاتی هم قائل نیست و اگر قائل به ذات شد، باید قائل به غایت باشد و نسبتی است بین غایت و ذات و خدا. پس اگر من می خواهم بگویم برده، تو برده ای و خبر نداری، باید از سرشت واقعی و آزاد انسان شناخت داشته باشم تا بتوانم بگویم این برده است ولو از بردگی خودش راضی است. چون روشن فکری به گونه ای از نیازهای واقعی و نه نیازهای متصور و نه نیازهای القایی و نه نیازهای اغوایی دفاع می کند. حسب یک ذات شناسی این کار را می کند. وقتی پای ذات به میان می آید، بالطبع پای غایت و پای خدا هم به میان می آید. حسب این نسبت سه گانه غایت و ذات و خداست که می گویم مفهوماً فقط خداگرایان می توانند روشن فکری کنند. این به آن معنا نیست که الزاماً خداگرایان در تاریخ روشن فکری کرده اند یا در واقع کسانی که به خدا ارادتی نداشته اند، روشن فکری نکرده اند، این از این جهت است که چون مفهوماً فقط خداگرایان می توانند روشن فکری کنند، علمای دین و مسلمانان! در برابر اصل و جوهره روشن فکری، خوش بینانه موضع بگیرید. آنچه در تاریخ ما گذشته الزاماً متوجه این نسبت نبوده است. ما منورالفکرانی داشتیم که خدازدایانه می خواستند روشن فکری کنند و این مورد قبول ما نیست، حال چه لیبرال و چه سوسیالیست که هر دو مبنایشان یکی و اومانیستی است، اما ما روشن فکران نسل دوم را هم داریم، روشن فکرانی مثل مرحوم دکتر شریعتی، استاد شهید مرتضی مطهری، مرحوم جلال آل احمد، شهید بهشتی و خود حضرت امام ( رحمه ا... علیه) که نگرش انتقادی داشتند، اما خداگرایانه نگرش انتقادی داشتند، اینها سنت گرا بودند، اما سنت گرای انتقادی بودند، هرچیزی که در سنت گذشته است را تائید نمی کردند. خرافه و تحجر را تائید نمی کردند. اتفاقاً یکی از شرایط معدّه انقلاب اسلامی، بسط روشن فکری دینی بود، اما ای کاش تداوم پیدا می کرد
شهیدی فر: یعنی به این معنا اصولاً جریان پیدا کرد؟
متاسفانه، نسل دوم تداوم و بسط پیدا نکرد. بعد از تشکیل نظام جمهوری اسلامی ما تا حدودی قدرت زده شدیم و مقداری مصلحت اندیشی و امنیت گرایی چاشنی کار شد و فراموش کردیم که چه شد که انقلاب شد؟ بعنی این بسط روشن فکری و معرفت دینی را فراموش کردیم و بعد از انقلاب از سال ۶۳ ما با جریان رجعت به روشن فکران نسل اول، یعنی منور الفکرها روبرو بودیم و در سالهای اخیر شاهد رگه هایی از روشن فکری نسل چهارم در ادامه و بسط روشن فکری نسل دوم بودیم. کسانی که در همان مسیر و در همان گفتمان سعی می کردند و می کنند، آگاهی بخشی کنند و می دانید که فلسفه وجودی روشن فکری فقط آگاهی بخشی است، به منظور رهایی انسانها از تارهایی که دور خود تنیده اند، یا دیگران تنیده اند. ما می بینیم که به هرحال عده ای تلاش دارند، درچارچوب گفتمان و در بسط روشن فکری نسل دوم، یعنی همان جریانی که سنت گرای انتقادی بود و به فرهنگ ما، به دین ما احترام می گذاشت و البته نقدهایی هم داشت. الان می بینیم که ما نیاز داریم که این روشن فکری بسط پیدا کند و من می گویم این نیاز مضاعف است. چون به هر حال انقلاب اسلامی پیروز شده است، جمهوری اسلامی شکل گرفته است، خود این جمهوری اسلامی در صورت عدم مراقبت، می تواند نقض غرض شود. برای مثال، از مردم سالاری دینی به شدت دفاع می کنم، به عنوان یک فلسفه سیاسی سوم که در برایر فیلسوف شاهی افلاطونی و رضایت گرایی دموکراسی راه حل سومی را پیشنهاد می کند. اما اگر مراقبت نشود و نقد و نظارت دو سویه ای نسبت به دو وجه حقانیت و مقبولیت آن نشود، هم زشتی های دموکراسی و هم زشتی های تئوکراسی که وجه انضمامی پیدا کرده است را در بر خواهد داشت و یک سوال ظریفی در مقام مقایسه بین حکومت های مطلقه و دموکراتیک مطرح می شود. می گویند، حکومت مطلقه منتخب را به راحتی می توان به زیر کشید یا حکومت مطلقه غیر منتخب را؟ می گویند، مسلم است که حکومت مطلقه منتخب سخت تر است زیرا برخوردار از پشتیبانی مردم هم هست، حال فرض کنید بشود حکومت مطلقه منتخب دینی و منحرف شود، به مراتب شرایط به زیرکشیدن آن سخت تر می شود و ما وظیفه خطیری داریم. این وظیفه بر عهده عالمان ما و روشن فکران دینی و متعهد مااست، که مراقبت کنند نظام منحرف نشود. به این مساله باید توجه داشته باشیم که همان گونه که مردم سالاری دینی دو مؤلفه ای است، یعنی حقانیت و مقبولیت، نقد برآن هم دو مؤلفه ای است، بعنی ما به یک شمشیر ذوالفقار نقد نیاز داریم که مراقبت کند تا انحرافی صورت نگیرد. بایستی مردم ما، متعهدان ما و روشن فکران ما مطمئن شوند، هم نسبت به وجه حقانی و شرعی حکمرانان و حکومت و محتوای حکومت، هم نسبت به مقبولیت و رضایت عامه. اینجا با یک دیالکتیک سیال و پیچیده سر و کار داریم. من متاسفم که بگویم و شما مرا دعوت نکرده اید که تعارف داشته باشم، ما متاسفانه روشن فکری مان آن طور که باید و شاید پرملات پیش نمی رود، حال بخشی ازآن ناظر به وجوه ساختاری و سازکارهای خارج از اراده روشن فکران است و بخشی مربوط به اراده خود روشن فکران است. روشن فکر که نباید سر سفره آماده بنشیند، روشن فکر باید هزینه بدهد و پایش بایستد. بالاخره نتیجه و بازده دراز مدت دارد و چرا می گویم کار انبیاست، این نکته ظریف است، انبیا به دنبال معیشت و شغل و اعتبار و عنوان و درجه و تیتر و استاد و غیره و ذلک نبودند، درد مردم داشتند، توی مردم بودند، یعنی با زبان و درد مردم آشنا بودند، با فضای داغ و پرنشاط حیات روزمره مردم مانوس بودند و سعی می کردند آنان را بالا بکشند. این وظیفه آنها بود. روشنفکر فرقش با یک آکادمیسین صرف این است که در واقع توی مردم است با زبان مردم، با درد مردم آشناست و سعی می کند نجاتشان دهد، آنها را تعالی بدهد، دردهایشان را بشناسد، غفلت هایشان را بشناسد ، نفی هایشان را بشناسد. بعضی وقتها مردم نمی دانند و در واقع فکر می کنند در بهشت برین هستند و یک روشنفکر بدلیل اینکه واقعیت ها را می شناسد، اغوا را می شناسد، اغوا پیچیده ترین شکل اعمال قدرت است که در آن اعمال شونده از اعمال کننده خبر ندارد. اصلا خبر ندارد که الان مشمول اعمال قدرت واقع شده است و این وظیفه اوست و این کار با توجه به آن رابطه مفهومی که گفتم فقط کار انبیاست و این یعنی کسی که کار روشنفکری می کند با آن جهات مفهومی اش، واقعا جا پای انبیاء گذاشته است. عرض کردم فرق دانشگاهی با روشنفکر این است که دانشگاهی دنبال معیشتش است، دنبال شغل و مقام و ارتقاء خودش است اما او دنبال این چیزها نیست، دنبال هزینه است، البته مطلوب ما این است که هم دانشگاهی ما روشنفکر باشد و هم روشنفکر ما دانشگاهی باشد و بحث خرد و راه حل با هم پیوند داشته باشد.
شهیدی فر: چرا این دوره کاندیدا نشدید، جوابتان مثل دوره قبل است؟
بله. یکی اینکه احساس کردم که کار روشن فکری و نظریه پردازی مغفول مانده است و یک ضرورت است.
شهیدی فر: ولی در مجلس باید روشن فکران ما حضور داشته باشند.
نزدیک ترین قوه به روشن فکری، مجلس است، اما احساس می کنم در مورد مجلس هم باید یک آسیب شناسی کرد، حال چه فرایند ورود به مجلس، چه حین ادای وظیفه نمایندگی، احساس می شود که فضا، فضای مطلوب و حقیقت گرایانه و انتقادی سازگار و متناظر با انقلاب اسلامی نیست.
شهیدیفر: تمام ادوار یا برخی؟
الان را میگویم، یعنی فرایندی که با آن آشنا هستم. وقتی میگویم فرایندی، منظور فضای قبل از انتخابات، شرایط ثبتنام، رسیدگی به صلاحیت ها، مکانیزمها، ساختارها، لابیهای گستردهای که در خود مجلس هست. دوره قبل که اعلام کردم کاندیدا نمیشوم، تعدادی از آقایان با من صحبت کردند که چرا کاندیدا نمیشوی؟ گفتم که من بیشتر از آنکه با مصلحت میانه خوبی داشته باشم با حقیقت مأنوس هستم، اما دیوار مصلحت بسیار پایین آمده و بر گردن من فشار میآورد، نمیتوانم و من اهل مصلحت نیستم. من توصیه هم نمیکنم که مجلس اهل مصلحت باشد. مجلس میانه خوبی نباید با مصلحت داشته باشد. مصلحت در کشور تعریف شده، منبع تشخیص مصلحت هم معلوم است و باید کار خودش را بکند. متأسفانه بنا به دلایلی که میتوان بحث جدی در مورد آن کرد، مشاهده میکنم که هر کس بیشتر اهل لابی و لابیگراتر است، راحتتر پیش میرود. من نمیتوانم به ضرس قاطع بگویم که مجلس در رأس امور است، حتی میگویم که همان زمان هم که امام(ره) میفرمودند، مجلس در رأس امور است، اگر بود نمیگفتند. یعنی شایسته است که [در رأس] باشد. مطلوب است که باشد.
البته این نکته هم علت تاریخی دارد و هم تا حدودی عوامل فرهنگی و روحی، روانی در این امر مؤثر است که متأسفانه هر چه به دوره جدید نزدیکتر میشویم از جایگاه حقیقی و مطلوب مجلس، بیشتر فاصله میگیریم. عرض کردم این فاصلهگیری را هم ذوابعاد ببینید، هم فرایند و هم اطراف و اکناف و مؤلفههای ذیمدخل را ببینید. فقط به کاندیدا مربوط نمیشود، عرضه کاندیدا یک بحث است، خود مجلس یک بحث است، فرایند تأیید صلاحیت، هیأت اجرایی، شورای محترم نگهبان یک بحث است. فضای عمومی و سیاسی و درگیریها یک بحث است، اخلاق رسانهای، کل بحث اخلاق و نسبتش با سیاست یک بحث است. اینها همه دست به دست هم داده است و انسان احساس میکند که اگر در عرصه نظریهپردازی و روشنفکری ادای وظیفه بکند، کار بهتری کرده است، چون به نظر میرسد، عملزدگی، قدرتزدگی، اقتصادزدگی و سیاست زدگی باعث شده است تا شاهد شکاف روزافزون باشیم و من احساس خطر میکنم. یعنی اگر از من بپرسید که مهمترین مسئله کشور را چه میدانی؟ میگویم شکاف فزاینده بین عرصه رسمی و عرصه مدنی، بتدریج ما شاهد این هستیم که مدام شکاف بیشتر میشود، یعنی عرصه جوشان و زنده مدنی و اجتماعی با عرصه رسمی دچار شکاف و فاصله میشود.
شهیدیفر: چه چیزی فاصله ایجاد میکند، منافع متفاوت میشود، درک مشترک از بین میرود، سرمایه، تفاوت طبقاتی و یا... عمل میکند؟
من احساس میکنم که عوامل مختلفی میتواند مؤثر باشد.
شهیدیفر: عذرخواهی میکنم در کشوری زندگی میکنیم که جریان شکلگیری حاکمیت و ساختار حاکمیتی خیلی در بده بستان مردم در حال طی شدن است.
در بدهبستان با مردم نیست، یک کلام میگویم شاید مطلب راحتتر جا بیفتد، ریشه اصلی آن در یک عبارت، تفوق تمدن بر فرهنگ است.
شهیدیفر: این کار را برای ما سختتر میکند، مگر آنکه بیشتر توضیح بدهید.
ما وقتی که تمدن و تمدنسازی را آن هم با اشکال فرمالیستی و صوری و ابزاری آن در دستور کار قرار میدهیم و از وجوه نرمافزاری فرهنگ غافل میشویم، بیش از آنکه به عرض تاریخ بپردازیم به طول آن میپردازیم، [بیش از آنکه به غیاب تاریخ بپردازیم به حضور تاریخ میپردازیم]، این باعث شکاف میشود. بیش از آنکه به حقیقت و آزادی بپردازیم به مصلحت و امنیت میپردازیم، میخواهیم خودمان را به رخ بکشیم، هر چه سریعتر و زودتر، آمار و ارقام بدهیم و این را با شاخصهای دمدستی و زودبازده دنبال کنیم و غافل از روح و فرهنگ و جوهر میشویم، چنین نتیجهای در بر خواهد داشت.
شهیدیفر: ما زمان زیادی از دست دادهایم و این ما را نگران میکند.
دقیقاً اگر بخواهم خلاصهتر بگویم همان مفهوم تشیع علوی و تشیع صفوی
شهیدیفر: شما هم چنان به آن معتقدید.
من به شدت معتقدم.
شهیدیفر: به همان معنایی که دکتر شریعتی در نظر دارد.
کمی لطیفتر، بحث من شکافهاست و یکییکی عرض میکنم. من همیشه معتقد بودهام که باید بین عرصه رسمی ما، چه اقتصادی، چه فرهنگی و چه سیاسی و عرصه اجتماعی ما یک رابطه دیالکتیک وجود داشته باشد. مثلاً در دانشگاه که بیشتر یک عرصه یخزده و منجمد هست با ارتباط با مردم، مقداری هم گرمای مردم کم شود و هم مقداری یخ دانشگاه آب شود. نشان دهیم که از مردمیم، با مردم آشنا هستیم، با دردهایشان و نیازهایشان مأنوسیم، چه دانشگاهمان، چه اقتصادمان، چه فرهنگمان و چه سیاستمان. آیا واقعاً تصمیمگیران، سیاستگذاران و مجریان فرهنگی ما با فرهنگ مردم، با زیست جهان مردم با هویت تاریخی و روزبهروز شده مردم مأنوساند. وارد سیاست میشویم.
آیا به تدریج ما به جایی نمیرسیم که دایره حق مردم را ضیقتر و ضیقتر میکنیم. از خود مجلس شروع میکنم، زمانی که در مجلس شرط نمایندگی را میخواستند «لیسانس» تصویب کنند، بنده از مخالفین بودند، هر چند که یکی از رسانهها، اخیراً بیاخلاقی کرده و گفته اینها بودند که این شرط را پیشنهاد کردند، بعد هم که شرط فوقلیسانس گذاشتند، با این کار شما حق مردم را ضیق میکنید، به اسم تخصصی کردنش، این حق را محدود میکنید.
شهیدیفر: مگر این در راستای عالمانهتر کردن مجلس نیست؟
یعنی مردم خود نمیدانند تشخیص دهند که چه کسانی میتوانند معرف آنها باشند، چرا محدود میکنید؟ هم شرط کاندیدها و هم فرصت مردم را محدودتر میکنید. شاید مردم بخواهند به کسی رأی بدهند که او را میشناسند، از خودشان هست مهارت و تجربه دارد.
شهیدیفر: که الزاما فضای آکادمیک را نچشیده باشد و الزاما این فضا مثبت هم نباشد.
بله، طرف مهارت دارد و در زیست جهان خود نخبه است. شما وقتی به فرمالیسم اصالت میدهی [چنین نتیجهای در بر دارد] در ضمن مگر مدارک لیسانس و فوق لیسانسهای ما چگونهاند؟ این هم جای سؤال و بحث است. این یک مثال جزئی است و من نمیتوانم مثالهای کلان تر و بزرگتری بزنم. حتی میتوانم بحث را حساستر هم بکنم و این هم یک بحث کارشناسی است و باید زمانی بنشینم و به لحاظ حقوقی بحث کنیم. مثلاً در مورد خبرگان یک بحث کارشناسی میکنم. یک سؤال مفهومی میکنم، برای من ثابت بکنید که فقط فقها خبره هستند؟
شهیدیفرد: به نظر نمیرسد که چنین ادعایی داشته باشد؟
خوب، دلیل بیاورید که تنها حکم شناسان باید در مجلس خبرگان ورود داشته باشند و ما نیاز به موضوع شناسی و موضوع شناسان نداریم، این را هم جواب دهید. لذا اگر نیاز به موضوعشناسی هست، لذا خبرگان ما باید مستجمعی از و تعاملی بین موضوعشناس و حکمشناس باشد، اقتصادشناس، سیاستشناس، جهانشناس، فیلسوف. البته من نمیگویم نحوه تشخیص اینها مشکل ندارد، فردا دانشگاه میآید و میگوید، من محور هستم و شاخص تعیین میکند که استاد تمام باشد، فلان باشد و بهمان، دوباره همین ماجرا میشود. منظور من این نیست، در مورد مکانیزمهایش باید اندیشید.
شهیدیفر: در طول تاریخ، فقها همه این وجوه را پوشش دادهاند. شاید منظور فقیهی بوده است. با چنین شرایطی.
مجلس خبرگان اول، (خبرنگان قانون اساسی که اهمیت بالایی هم داشت) این طور نبود. برخی از حوزویان ما میگویند که البته من با این سخن از برخی جهات موافق و از برخی جهات مخالفم، میگویند که موضوعشناسی، شأن فقیه نیست. این یعنی اینکه توجه داشته باشید که ما نیاز به موضوعشناسی داریم، حالا من میگویم یک جاهایی بسته به موضوعاتی فقیه میتواند موضوعشناس هم باشد، اما مسائل امروز پیچیدهتر از آن حرفهاست. اگر میخواهیم انقلابمان را صادر کنیم، باید جهان را بشناسیم. دنیا به سمت و سوهایی میرود و ما وظایف و رسالتهایی داریم که بایستی به این معنا توجه داشته باشیم.
و اما نکته دیگر، میدانید که قبل از انقلاب، وقتی در مجلس دوم بحث اصل متمم قانون اساسی مطرح بود که تعدادی از علمای طراز اول نظارت کنند، مکانیزمش اینگونه بود که مراجع ۲۰ نفر را معرفی میکردند و با قید قرعه، ۵ نفر انتخاب میشد. از یک طرف گلایه میکنید که چرا فقها وارد فقه سیاسی نمیشوند، چرا فقها، مراجع و حوزههای علمیه ما دستی در احکام حکومتی، احکام سیاسی و متناسب با جمهوری اسلامی ندارند، اما از طرف دیگر در انتخاب فقهای مجلس خبرگان، هیچ نقشی ندارند، این باعث شکاف میشود، این پارادوکس است. من به عنوان فردی میگویم که مشغول رصد و نظریهپردازی هستم و بحمدالله به عنوان یک روشنفکر طرح اینها را هزینه نمیدانم، بلکه یک نعمت میدانم. هر چند از بیرون ممکن است بگویند هزینه است.
حتی در اقتصاد قرار بود با تحقق سیاستهای اصل ۴۴ و هدفمند کردن یارانهها، بدنه اقتصادی فعالتر بشود، نه اینکه وابستگی اقتصادی دولت بیشتر شود. اما میبینم که وابستگی بیشتر به دولت شد. یعنی برخلاف فلسفه وجودی مورد نظر این طرح.
شهیدیفرد: این ناشی از چیست؟
به نظر من ناشی از بیتدبیری و نگاه عجولانه است که فکر میکنند در عرصه اقتصاد، مشکل کشور در پول است و سرعت تصمیمگیری. رفتم سر اصل مطلب. حتی معتقدم که احتمالاً شیوه اجرای طرح هدفمند کردن یارانهها برای آن بوده است که مشکل پول برطرف شود. پولی که میخواهد با سرعت تصمیمگیری همراه شود. مشکل کشور، برنامه، تئوری، استراتژی و فکر است. یک گفتمان گرانسنگی نزد ما آمده و خدا به ما لطف کرده است، به نام انقلاب اسلامی. خوب فهم و درک و تئوریزهاش کنید، عقبه فلسفی، کلامی، فقهی و جهانیاش را درک کنید.
شهیدیفر: اینجا چگونه اجرایی میشود.
من در ابتدا بحث فهمش را ضروری میدانم.
شهیدیفر: با دستور که فهمش کنید که فهم نمیشود، بالاخره یک ساز و کاری باید باشد، حاکمیت باید قادر باشد نخبگان را هم به سوی آرمانهای مردم هدایت کند.
خیر، برعکس، نخبگان باید وارد عمل شوند.
شهیدیفر: حالا هر دو
بله، تعاملی باشد.
شهیدیفر: زمان که نباید مغفول واقع شود.
بله، زمان مهم است.
شهیدیفر: یعنی یک برنامهریزی دقیق و هم حفظ زمان، چگونه سازگار میشود؟ مستلزم طبقه حاکمانی است، مستلزم کیفیتر شدن رفتار مردم در انتخاب حاکمان است.
همه اینها میتواند ذیمدخل باشد. من میخواهم یک نکتهای بگویم، گام اول ارائه یک تئوری جامع از خود انقلاب است. این انقلاب را یک حادثه سیاسی و یا یک تحول ساختی صرف ندانیم. یک منظومه فکری ببینیم. بگوییم عقبه فلسفیاش این است، بستر تاریخی و هویتیاش این است، اهداف و شعارهایش این است، ۲. اشتباهی که کردهایم و هنوز هم مرتکب میشویم، فکر میکنیم قدرت مساوی است با قدرت رسمی و غافل میشویم از قدرت غیررسمی و این غفلتی است که متأسفانه خود نهادهای غیررسمی و مستقل ما نیز اسیر آن شدهاند، یعنی حوزه علمیه ما که مستقل بود و منبع خوبی برای بسیج تودهها بود، بعد از انقلاب فکر کرد که فقط باید خودش را در قالب تصدیگری تعریف کند. فراموش کرد که دو نقش دیگر هم دارد، نظارت و نظریهپردازی. وقتی قدرت، تقلیل پیدا میکند به قدرت رسمی، اینها آفت اداره استراتژیک و انقلابی جامعه است. یعنی همه تخممرغها را در سبد قدرت رسمی میریزیم، حاصلش این میشود که از نقادی و نظارت غافل میشویم و بالاخره هر کسی که در معرض نقد و در معرض نظارت قرار نگیرد و حسب مردمسالاری دینی، چرخش قدرت صورت نگیرد، مطمئن باشید دیر یا زود از آن وجه منضبط و قاعدهمند، خارج و شخصی میشود.
شهیدیفر: ما که مدعی هستیم جریان نقد در کشور بسیار بانشاط و رشد اتفاق میافتد.
حالا شما که مزاح نمیفرمایید؟!
شهیدیفر: حالا بدمان نمیآید یک شوخی هم بکنیم.
ممنون، ادخال سرور شد؛ اما ما نقد فعال، سیال، مستمر و دوسویهای نداریم. عرض کردم، ما نه نقد نسبت به حقانیت نظام داریم که اطمینان حاصل بشود از وجه دینی آن. بحث مردمسالاری دینی مطرح شد و بنده به دو وجه حقانیت و مقبولیت آن اشاره کردم و سفت و سخت از آن دفاع میکنم. بنده سفت و سخت دفاع میکنم که حکومت باید فقهی باشد، اصولاً میگویم کلاً باید فقهی باشد چرا؟ چون معتقدم فقط و فقط خدا بر انسان ولایت دارد و اگر خدا باید ولایت داشته باشد، ما باید شاهد حکومت و قواعد و رهنمودهای الهی باشیم و چون فقه هم از جنس قانون است. پس باید دراداره کشور، فقه حاکم باشد. پس اگر قرار است فقه حضور داشته باشد، ما باید شاهد اداره فقهی جامعه باشیم. نباید مشکل داشته باشیم، نباید مقام معظم رهبری به قم تشریف ببرند و گله بکنند که چرا کشور، پشتوانه فقهی لازم را ندارد، چرا در فقه سیاسی آن طور که باید و شاید فعال نیستیم، پس ما واقعاً مشکل داریم. بحث من این است که چون کشور ما قاعدهمند و منضبط است و باید فقهی اداره بشود، پس باید مشمول قاعده بینا ذهنیت باشد، یعنی اینکه فقهای ما باید مطمئن بشوند که فیالمثل مقام معظم رهبری، کشور را فقهی اداره میکند، یعنی می توانند سؤال بکنند که حضرت آیتالله خامنهای، مقام معظم رهبری! این تصمیمی که شما گرفتید، منبع فقهی، ادله و منابعش چیست؟ من این را از باب مثال عرض کردم، در تمام مسائل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، فقه ما باید فعال باشد. باید اطمینان حاصل بشود که کشور فقهی اداره میشود. این بخش نظارت بر حقانیت آن. بخش دیگر مربوط به نظارت بر مقبولیت آن است، یعنی اطمینان از رضایت عامه و توجه به نیازهای متحول، همان بحثی که از آن به عنوان مصالح و احکام حکومتی یاد میشود. ما مکانیزم فعال و دوسویهای که فقط دولتی نباشد را متأسفانه در حال از دست دادن هستیم، یعنی به تدریج، فقط دارد حاکمیتی میشود و این در اقتصاد هست، در سیاست هست، در فرهنگ هست. این شکاف ما را به جایی میرساند که به تدریج یادمان میرود که ما وکیلیم، قیم نیستیم. قرار نیست که ما مطلقالعنان و بدون توجه به حق مردم، زمامدار امور باشیم، یادمان نرود که این اندیشههای امام و خود رهبری است. وقتی میگوییم مردمسالاری دینی، گفتهایم قانونیت نظام در گرو دو عامل است، یکی حقانیت حکمرانان و دیگری مقبولیت آنان، یکی شرط تبوتی و دیگری شرط اثباتی و اگر این پشتوانه و عقبه مردمی نباشد و این پشتوانه و عقبه که یکبار و برای همیشه که نیست، این باید همیشه حضور داشته باشد. در غیر این صورت، بخشی از مشروعیت خودمان را از دست میدهیم. من تفاسیری از (درباره) مردم میبینیم که اصولاً حقی برای مردم قائل نیستند، صرفاً از سرتکلیف به آنها نگاه میشود، در حالی که مردم حق دارند، بحث تکلیف نیست. بله به لحاظ فلسفی حق و تکلیف با هم هستند و من منکر آن نیستم، ولی وقتی امام علی (ع) میفرمایند مرا بر شما حقی است و شما را بر من حقی، حق من بر شما این است که از من اطاعت کنید و در نهان و آشکار مرا نصحیت کنید، یا میفرمایند با من مثل جبابره سخن مگویید، من کسی نیستم که خودم را عاری از خطا بدانم، اینها چیست؟ معصوم این را میگوید: ببینید، من بحثم تعامل است، بحثم مشارکت است، بحثم چرخه دیالیتیک بین عرصه رسمی و عرصه مدنی و عرصه اجتماعی است. بحثم تقویت نهادهای نقاد و نهادهای ناظر است که بخشی از آن روشنفکران، بخشی از آن عالمان و بخشی از آن مردم عادی هستند. امام (ره) قریب به مضمون میفرمایند اگر احدی از آحاد جامعه بخواهد رهبر را استیضاح کند، حق دارد و رهبر باید پاسخ بگوید و اگر پاسخی نداشت خودبهخود معزول است. (صحیفه امام، ج۵، ص ۴۰۹) ما باید مکانیزمها را سامان دهیم، نه اینکه روزبهروز آن را محدودتر کنیم. روزبهروز احساس میکنم که نظام قیّمی (قیّم مآبانه) بر نظام وکالتی میچربد و این یک خطر است و باید فکری کرد.
شهیدیفرد: سابقه روحانی بودن هم دارید؟
من همیشه قم هستم، تدریس دارم، امیدم هم قم و حوزه علمیه است و همیشه هم گفتهام که اگر قرار باشد به جایی امید ببندیم، حوزههای علمیه است.
شهیدیفر: گاهی اوقات، مدعی هستیم، روزنامهها، سایر رسانهها، منابر، فضای دانشگاهی و فضای حوزوی، شاید این دوره مثلاً ادعا شده باشد که بیش از سایر دورهها، جریان نقد فراگیر و همهگیر شده باشد، شما علیرغم این میفرمایید این اتفاق وجود ندارد، این یک. آیا ما همه چیز را این چنین متوجه حاکمان ببینیم درست است؟ همین جریان نقد متوجه اجازه دادن یا اجازه ندادن دولتمردان است یا متوجه مجموعه آثار و لوازم شده است. چه جوری میتواند شکل بگیرد.
دو تا بحث بود. یکی سؤال اول که بحث نقد است. نقد یک ویژگیهایی دارد، اینکه مستند، روشمند و معقول باشد، نقد فکر باشد نه شخصیت. ما هنوز نمیتوانیم این دو را از هم تفکیک کنیم.
شهیدیفر: نقد شخصیت که هیچ، ترور شخصیت داریم.
تخریب شخصیت داریم، اما بحث حاکمان و اجازه دادن یا اجازه ندادن، نه! به اجازه آنها ربطی ندارد، ممکن است آنها نخواهند و اجازه ندهند. بالاخره بایستی آنها که حلقه واسطهاند، عالمان ما، روشنفکران ما بایستند و مقاومت کنند و اجازه ندهند که آنها اجازه ندهند، دو، اینکه ما عبارتی از امام علی (ع) داریم که ابزار سیاست سعهصدر است. بالاخره شما میخواهید جا پای علی (ع) بگذارید، دیگر از این پرمعناتر و رساتر؟! لازمه بسط و گسترش نقد هم سعه صدر مسئولان است. امام (ره) میفرمایند حتی تخطئه از مواهب الهی است. یعنی اگر کسی شما را خراب کرد، شما از آن یک فرصت بسازید. شما از خودت دفاع کن، دفاع معقول کن. حتی اگر کسی شما را تخریب میکند، تو مقابله به مثل نکن. بیا و دفاع مستند و مستدل کن. عاقلان هستند و قضاوت میکنند. بنابراین وقتی تخطئه خود از اسباب رشد و از مواهب الهی است، نقد سالم که جای خود دارد. حال ما تخطئه نخواستیم، پیشکش! اما شما نگاه بکنید که در برابر نقدهای سالم و روشمند و دلسوزانه چگونه موضع میگیرند.
شهیدیفر: مقدمهاش یک جریان اخلاقی سالم نیست؟
من بحثم این است که نهادهای ناظر ما، نهادهای تاریخی مدنی و دینی ما و تشکلهای مدنی ما حضور داشته باشند، اجازه بدهید یک بحث کارشناسی دینی وجود دارد و آن این است که جامعه مدنی ما برخلاف حرفهایی که در دوره گذشته زده میشد و الان هم زده میشود، برخلاف دنیای سرمایهداری، طیفی است. یعنی قابلیتهای زیادی در آن نهفته است. اما نهادمند نشده و متشکل نیست. ببینید، در دنیا وقتی جامعه مدنی مطرح میشود، قطبی و در خدمت نظام سرمایهداری است، یعنی برای اینکه طبقه شکل بگیرد، تحولاتی باید در عرصه سیاست، اقتصاد و عرصه مدنی شکل بگیرد. یعنی طبقه در صورتی شکل میگیرد که جامعه مدنی هم عمودی و قطبی باشد و این چیز خوبی نیست. جامعه مدنی ما الحمدلله قطبی نیست، ممکن است عدهای بخواهند به لحاظ سیاسی، قطبیاش کنند و این خطرناک است، به هر حال قابلیتهای نقد خوبی در جامعه مدنی ما وجود دارد اما نهادمند نشده است. متشکل نیست، یعنی در واقع نهادهای لازم از دل این قابلیت بیرون نیامده و اگر هم شکل گرفتهاند تا حدودی بعد از انقلاب، فراموش کردهاند که چه سابقه و چه صبغه ای داشتهاند. مستقل بودن حوزههای علمیه یکی از شروط اساسی نقد مؤثر در کشور است و اگر وابسته شد یا تنها نقش خود را در تصدیگری و اجرا دید، این، نوعی غفلت از آن جایگاه تاریخی است و من بیشتر میگویم که روشنفکری و نهادهای مدنی دینی و تاریخی ما باید تقویت شوند و تقویت آنها هم این نیست که آنها اجازه بدهند، اگر اجازه بدهند، چه بهتر، اما اگر اجازه ندهند، آنها باید هزینهاش را بدهند،از طریق همان اتفاقی که قبل از انقلاب افتاد. من نمیخواهم بگویم که شرایط فعلی همان شرایط قبل از انقلاب است. اما هیچوقت هم چک سفید امضا به شما نمیدهم که روزی اینگونه نشود، باید به مسائل نقد و نظارت توجه شود. از درون نظام نبوی و علوی صدر اسلام، نظام اموی زاده میشود و فکر میکنید چرا؟ چون حقیقتگرایان ما رنگ آنچنانی ندارند، سکوت میکنند. مصلحت اتخاذ میشود، مصلحت تمدنی. مصلحت ناشی از حفظ حکومت. حواسمان باشد.
شهیدیفر: حفظ نظام یک ضرورت است.
اما، نه به هر قیمتی. ببینید قدرت، تحت هر شرایطی، حتی دست پیامبر اکرم(ص) ابزاری بیش نیست. قدرت، فعل هدف نیست. فعل هدف، اخلاق است، معرفت خداست. اگر جای هدف و وسیله عوض شد، یعنی ماکیاولیسم. حفظ حکومت از اوجب واجبات است برای غایتی است. برای یک چیز دیگری است. این مقدمه آن ذیالمقدمه است.
شهیدیفر: نه اینکه خودش بشود هدف.
بله. خودش اصالت ندارد، برخی اوقات بد تعبیر میشود و این جفاست در حق امام. امام جایی قریب به مضمون دارند که تمام تشکیلاتی که در صدر اسلام بوده، برای معرفت خداست، برای بسط عدالت است. اما این بسط عدالت در راستای معرفت خداست.(صحیفه امام، ج۲۰، ص۱۷۰). قدرت، فعل مشروط است. فعل ابزاری است. ما قدرت را «برای چیزی» میخواهیم. آن چیز است که جهت میدهد و تقدم ارزشی دارد و برای آن تقدم ارزشی است که حکومت باید تشکیل داد که طبعاً این حکومت اصطلاحاً تقدم رتبی دارد. حواسمان باشد که نقش ابزاری دارد. ابزار خوبی هم هست اما مواظب باشیم به چه قیمتی. برخی اوقات جای اخلاق را میگیرد و اخلاق وسیله حفظ قدرت میشود و رابطه برعکس میشود و این خطرناک است و طلیعه یک ماکیاولیسم است. ماکیاولی میگفت شعار اخلاق بدهید، اما عمل هم نکردید، نکردید، اصولاً اخلاق آسمانی نیست، زمینی است. جلال و جبروت حکومت، اصل است. مابقی فرعاند و همه چیز مباح است و یک توجیه تاریخی هم برای آن دست و پا میکرد.
امام علی(ع) در خطبه ۲۰۰ نهجالبلاغه میفرماید، به خدا من از معاویه سیاستمدارتر هستم، اما دستم بسته است. دست علی(ع) بسته است، دست ما باز باشد؟ شاید داستان عوض شده است. اگر قرار است جا پای حضرت امیر(ع) بگذاریم باید دستمان بسته باشد. اما احساس میکنم دست خیلیها باز شده است و من دیدم که بعضیها دستشان باز شده است.
شهیدیفر: راستی کتاب اخلاق و سیاست شما بیرون آمد؟
چهار، پنج روز دیگر انشاءالله.
شهیدیفر: نمیدانم در این کتاب چه بحث کردهاید، اما این سالها واژه اخلاق سیاسی، اخلاق سیاستمداران، مطرح است. تلقی شما چیست و این شرایط چقدر احتمالاً ناشی از بیتوجهی به اخلاق در بین آحاد جامعه، روشن فکران، دولتمردان یا که میدانید؟ اخلاق را چگونه میشود تقویت کرد؟
یک بخشی از آن به مردم برمیگردد که مقاومت نمیکنند، اعتماد بیش از اندازه میکنند. نظارت دوسویه ندارند، شمشیر ذوالفقار نقد در اختیار ندارند. بخشی از مسئولیت متوجه نخبگان و روشن فکران است. اما بخشی هم مربوط به حکمرانان است. ما که از مردم نباید توقع داشته باشیم که اخلاق را در قدرت رسمی خود رعایت کنند، آنها که قدرت رسمی در اختیار ندارند. پس باید یقه چه کسی را بگیریم؟ اگر نخواهیم بازی کنیم، باید یقه صاحبان قدرت را بگیریم.
شهیدیفر: منظورمان از اخلاق چیست؟
اخلاق، یکسری مطلوبها و ارزشهای ثابت ما است که هم مورد تأیید عقل و هم مورد تأیید شرع است. مثلاً میگوییم دروغ چیز بدی است. صداقت چیز خوبی است. میگوییم محبت، گذشت، اصلاح، اعتدال و... خوب است. اینجا نکتهای را عرض بکنم، اخلاق فقط شامل وجوه مثبت نمیشود، شامل وجوه منفی هم میشود، یعنی هم زشتی، هم زیبایی، هم بدی، هم خوبی. از این میخواهم نتیجه بگیریم که هیچکس نمیتواند بگوید که اخلاق از سیاست جداست. حتی همان زمان هم که میگویند اخلاق از سیاست جداست، دارند فعل مذموم و منفی اخلاقی را توصیه میکنند. میگوییم چرا جداست؟ میگویند چون اخلاق متعالی است، نباید آلوده بشود، میگوییم که چه بشود؟ میگویند چون سیاست میخواهد هر کاری بکند، میگوییم خود هر کاری، یعنی فعلی اخلاقی، اما فعل اخلاقی منفی. یعنی اباحهگرایی خود فعلی اخلاقی از جنس مذموم آن است.
اما به هر حال منظور ما اینجا اخلاق مثبت، یعنی ارزشها و ثابتات است، یعنی آن چیزی که تقدم ارزشی ما را رقم میزند. میدانید که بخشی از دین نیز ناظر به اخلاقیات است. به هر حال، من بحث اخلاق و سیاست را عرض کنم، اگر میخواهیم سیاست ما اخلاقی باشد، باید منظومهای ببینیم و مجمعالجزایری نبینیم. باید این دو را از یک جنس ببینیم. این دو یکی است، اما مراتبشان متفاوت است. تفاوت آنها در تقدم ارزشی و تقدم رتبی و هدف و وسیله بودن است. یعنی سیاست، فعل مشروط است و اخلاق، فعل هدف است. باید هم با نگاه منظومهای از یک جنس باشند. والا همان اباحهگرایی است. اخلاق تقدم ارزشی دارد و قدرت تقدم رتبی. ما میگوییم قدرت یک تیپولوژی (انواع) دارد. زور، تهدید، اغوا، نفوذ و اقناع. هر چه فعل سیاسی یک نظام سیاسی بیشتر متمایل به سمت اغوا، تهدید و زور برود این غیراخلاقیتر است و هر چه به سمت محبت، نفوذ و اقناع برود اخلاقیتر است. حال میتوانیم قضاوت کنیم که قدرتمندان ما، بیشتر تکیه بر زور و اجبار و اغوا و رعب و وحشت دارند، یا تکیه بر محبت و عشق و نفوذ و اقناع دارند. امام راحل (ره) سه سیاست را ذکر میکردند. حیوانی، شیطانی و الهی ـ انسانی. سیاست حیوانی،یعنی تنها دلمشغولی نیازهای مادی، معیشتی و امنیتی داشته باشیم. سیاست شیطانی، یعنی نیرنگ و اغوا و سیاست الهی ـ انسانی همان سیاستی است که انبیاء دنبال میکردند. امام علی(ع) دنبال میکرد، امام (ره) دنبال کرد و رهبر معظم انقلاب اسلامی دارند دنبال میکنند، منتها ضمانت میخواهد. کشور را فقط یک رهبر نمیتواند اداره کند، یک شخص فقط نمیتواند اداره کند. مسئولیتی است که روی دوش همه است. همه باید متوجه اختیارات و تکالیف خود باشند. اگر کشور بیشتر به سمت نگاه شخصی یا صنفی برود، امری خطرناک است. امام راحل میفرمایند: بدون پشتیبانی مردم نمیشود کار کرد و پشتیبانی هم به این نیست که مردم اللهاکبر بگویند. این پشتیبانی نیست. پشتیبانی به این است که همکاری کنند. (امام ـ در تاریخ ۴/۶/۶۳)
پ.ن:بعداز خواندن این متن یکباره به یاد آیه ای از سوره مبارکه کهف افتادم:
((.....الذّین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا وهم یحسبون انّهم یحسنون صنعا....))
((.....اینان کسانی هستند که اعمالشان در زندگی دنیا تباه شده و میپندارند که بهترین عملکرد را داشته اند....))
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش عکس حیدر را کنار حضرت زهرا کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلا تصویری از سقا کشید
گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم گریه کرد،آهی کشید و زینب کبری کشید....
اربعین اباعبدلله علیه السلام تسلیت باد....
پ.ن : ....مگر میشود درد زینب را نمایش داد آنهم بر صفحه کاغذی ؟؟!؟!؟؟
سلامُ علی قلب الزینب الصبور.......
بسم رب المهدی (عج)
....دارد فرا میرسد زمان موجی شدن در اقیانوس بیکران ملت....دارد فرا میرسد زمان تجدید عهد دوباره با شهدا و امام شهدا و....اینبار تجدید عهد با امام....امام خامنه ای....با این پدر مهربان....با این عباس نگهدار....
چه زیبا گفت حسین قدیانی : بابای ماست خامنه ای.....وحالا عده ای دارند بر سر اسم پدر ما با ما چانه میزنند...آخه شما رو چه به این حرفا....!!!
ای کاش فقط در همین یک کلام خلاصه میشد ....کیست که نداند ریشه این حرفها چیست؟!کیست که نداند این سوالها و شبهه ها با چه هدفی مطرح میشود....کیست که نداند؟؟
با این سوالها میخواهندبنیان اعتقادات چه کسانی را متزلزل کنند؟؟؟؟میخواهند به قلب آرمان های چه کسانی رسوخ کنند؟؟؟؟
امام مارا نشانه گرفته اند؟!؟!؟؟عشق ما به او را؟!؟!؟ آیا نمیدانند که ....
چرا خوب میدانند.....پس این را هم بدانند وبدانید هزار بار از همه ما شنیده اید ،بازهم بشنوید:
ما دست از مولای خود نخواهیم کشید...ما دست از پدر خود نخواهیم کشید.... ما دست از امام خود نخواهیم کشید....چه کسی دیده است که پروانه بیخیال شمع شود؟؟؟ کیست که دیده باشد پروانه خود را فدای چیزی به جز شمع کند؟؟؟؟
ما بیعتمان را با خونمان امضا کرده ایم.....این را بدانید.....تا کور وکر شود هرآنکس که عشق ما به پدر مان را نتواند دید و صدای لبیک مارا نتواند شنید.....
ایران که کوفه نیست که تنها شود علی.....
نسل ما نبوده اند در بهمن 1357 ،نبودند تا ببینند و بیعت کنند با امام (ره).....که البته کردند، اما بودند در دوران فتنه هزار وسیصد وهشتادواشک....بودند و دیدند خونهایی را که بر دل امام ما کردند....بودند ودیدند جام زهر را.....نامه ی سرگشاده را ....مردی با عبای شکلاتی را...نطق کور شده بعضی هارا .....لالایی های ننجون شیخ بی سواد را....ادعای تقلب در انتخابات میرحسین موسوی را.... ونسل ما دیدند ایستادگی پدر را در برابر آرای این ملت.......و دیدند دست خدارا ....
آری دست خدا برسر ماست خامنه ای رهبر ماست....
نسل ما 8 ماه دفاع مقدس را لمس کردند ...وحالا به پاس خاطرات شیرین آن روزهای سخت دوباره می آیند....می آیند تا بگویند گرچه از خواص کسی برای حماسه 9 دی ماه ،البته علی رغم تاکیدهای امام خامنه ای تره هم خرد نکرد ولی بسیجی وظیفه ی خود را فراموش نکرده است ....ما میائیم تا شاید خجالت بکشند بعضی ها.....البته هدف ما چیز دیگری است وچقدر علاقمندند بعضی ها که هدف ما را از این حضور ساندیس اعلام کنند.....
بازهم چقدر زیبا گفت برادر حسین قدیانی که: من یک ساندیس جمهوری اسلامی را با کل دنیای آمریکا واسرائیل عوض نمیکنم.ساندیس جمهوری اسلامی شراباً طهوراست.پس ما ساندیس های نظاممان را هم دوست داریم....بازهم تا کور شود هرآنکه نتواند دید.....
می آییم تا نی ساندیس هایمان را نثار چشمان بعضی ها کنیم....
منتظر ما باشید.
پ.ن1: ایران که کوفه نیست که تنها شود علی
این سرزمین طنین اطعنا گرفته است
بین خمین وخامنه دیوار و مرز نیست
لبیک ما حریم فتحنا گرفته است.....
پ.ن2: ....امروز وقتی بیشتر از همیشه در تاریخ بحث هایم به آرمان هایم توهین شد و من فقط با لبخند ادامه دادم، بغض تلخی در گلویم نشست......
بعداز آن وقتی دریافتم که به هدف زده ام فقط اشک شوق ریختم.....خندیدم و توراشکر کردم....خدای من!!!
درست مثل آر.پی.جی زنی که تا چند دقیقه پس از شلیک گلوله موج گلوله خودش را گرفته است....
خدایا شکرت...



